تجربه پاکی به کمک انجمن معتادان گمنام
 

 

بعضی از ما این تجربه را داشته ایم که اول فکر می کردیم در جلسات معتادان گمنام فقط می توان پاک ماند. اما وقتی که به بهبودی رسیدیم ، دیدیم که این برنامه ورای انتظار ما است . بدست اوردن حس احترام به خود ، دوستی برقرار کردن با دیگران و اینکه قادر باشیم خود را در دنیای واقعی بروز دهیم و به اثبات رسانیم بدون اینکه مشخص باشد که معتادیم ، همه خیلی بیش از آن بود که از جلسات معتادان گمنام انتظار داشتیم .

روزی که باور کردیم این برنامه می تواند بیش از فقط کمک به پاک ماندن برای ما انجام دهد، روزی است که از آن بعنوان نقطه عطفی در بهبودی خود یاد می کنیم.

اتفاقی باعث امیدواری ما شد این بود که کسی برای ما دلیلی برای باور کردن بوجود آورد . شاید کسی در جلسه مشارکت می کرد که ما با او احساس همدلی و یکسانی می کردیم . شاید تأثیر یک جا و قاطع این بود که معتادان زیادی در مشارکت خود بیان می کردند که بهبودی ممکن است . شاید عشق بلاعوض یا جدیت و پشتکار بدون ادعای راهنمایمان بود که کمک کرد تا بهبود یابیم . به هر حال این پیامی بود که ماشنیدیم و کسی آنرا به ما رساند.

بعضی از ما این تجربه را داریم که برای مدتی طولانی پاک بوده و موهبت بهبودی را شناخته ایم و پس از آن اتفاق دردناک در زندگی مان رخ داده است . مثلاً ممکن است مجبور شده ایم رابطه ای را که مدتها به ان متعهد بودیم را قطع کنیم ، مانند : طلاق یا مرگ یکی از عزیزان ، ممکن است یکی از دوستان نزدیک ما در جلسات معتادان گمنام لغزش کرده یا فوت نماید . ممکن است احساس درماندگی و بی نوایی به ما دست داده باشد . یا شاید به این نتیجه رسیده باشیم که اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام کامل نیستند و می توانند باعث آزار ما شوند . به هر حال بنا به هر دلیل یا هر بحرانی که تجربه کرده ایم می بینیم که ایمان خود را از دست داده ایم و دیگر باور نداریم که جلسات معتادان گمنام جواب ما را می دهد. ما فکر می کنیم معامله ای که کرده بودیم ، یعنی اینکه – ما پاک می مانیم و سعی می کنیم کارها را درست انجام دهیم و در عوض زندگی خوب و خوشی خواهیم داشت نقض شده و بهم خورده است و باعث شده دوباره در مورد هدف خود در زندگی گیج شویم . ولی باز در نقطه ای ایمان ما پررنگ می شود ، شاید به این شکل که کسی که خود قبلاً این بحران را از سر گذرانده دست یاری به سوی ما دراز کرده و به ما کمکی می کند که هیچکس دیگرقادر نبود بکند . مجدداً کسی به ما پیام رسانده است.

  نوشته شده در  92/11/25ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 

قدم یک از ما می خواهد که به دو چیز اعتراف کنیم : یکی اینکه در برابر اعتیادمان عاجز هستیم ، و دوم اینکه زندگیمان غیرقابل اداره گردیده است . در واقع اقرار به یکی و رد دیگری ما را تحت فشار زیادی خواهد گذاشت . غیرقابل اداره بودن زندگیمان ، شاهد و مدرکی بر عجز ماست . غیرقابل اداره بودن دو نوع دارد ، یکی ظاهری و خارجی که توسط دیگران نیز دیده می شود و دیگری درونی وشخصیتی .

غیرقابل اداره بودن خارجی و ظاهری ، اصولاً از طریق مسائلی مانند زندانی شدن ، از دست دادن کار و شغل ، و مشکلات خانوادگی قابل شناخت است . بعضی از اعضای ما زندان را تجربه کرده اند ، بعضی دیگر قادر به ادامه رابطه ای حتی برای مدتی کوتاه نبوده اند و بعضی نیز از طرف خانواده طرد شده و از آنها خواسته شده بود که دیگر با خانواده شان تماس نگیرند .

غیرقابل اداره بودن درونی وشخصیتی ، اغلب از طریق اعتقادات غیرواقعی و ناسالم در مورد خومان ، دنیایی که در آن زندگی می کنیم و افرادی که در زندگیمان وجود دارند ، شناسایی می شود . ما ممکن است که اعتقاد داشته باشیم فرد بی ارزشی هستیم ، ممکن است فکر کنیم دنیا حول محور ما می چرخد ، نه اینکه باید به حول محور ما بچرخد بلکه در واقع می چرخد . ممکن است باور داشته باشیم که کار ما نیست که از خود مواظبت کنیم ، بلکه دیگران باید این کار را بکنند . ممکن است فکر کنیم مسئولیتهایی که دیگران و افراد معمولی در زندگی قبول می کنند ، برای ما خیلی زیاد است . عکس العملهایمان نسبت به رویدادها ممکن است افراط و تفریط باشد . عدم ثبات عاطفی اغلب راهی واضح برای شناخت غیرقابل اداره بودن شخصی ( درونی ) می باشد

  نوشته شده در  92/02/06ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 

هدیه به دوستان عرب زبان

لليـــــــوم فـــقط
قــل لنفــسـك !

لليوم فقط: ستتجه أفكاري نحو التعافي أعيش واستمتع بالحياة بدون تعاطي المخدرات.

لليوم فقط :سأضع ثقتي في أحد أعضاء زمالة المدمنين المجهولين، شخص يريد مساعدتي .
لليوم فقط : سيكون لي برنامج وسأحاول اتباعية قدر استطاعتي .
لليوم فقط: ومن خلال زمالة المدمنين المجهولين، ستكون لي رؤية جديدة لحياتي.
لليوم فقط: لن أشعر بالخوف وسيكون تركيز أفكاري على مجموعتي الجديدة، وعلى أولئك الذين أصبحوا لا
يتعاطون، ووجدوا طريقة أفضل للحياة، وطالما أنني أتبع هذا السبيل فلا مجال للخوف.
  نوشته شده در  91/11/26ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 

ما در دوران مصرف، پيش خود فكر مى‌كرديم كه خيلى لذت مى‌بريم و هر كس كه چيزى مصرف نكند، نصف عمرش بر باد رفته است.

روحانيت به ما امكان مى‌دهد كه زندگى را در غنى‌ترين فرم آن تجربه كنيم و به خاطر آن چه كه هستيم وكارهايى كه در زندگى كرده‌ايم، سپاس گزار باشيم. از همان اوائل بهبودى، ما متوجه شديم كه خوشحالى ربطى به ماديات ندارد و از درون خود ما سرچشمه مى‌گيرد. ما وقتى خودمشغولی را به كنار مى‌گذاريم، تازه مى‌فهميم كه شادى، خوشى و آزادى چه معنايى دارد. ما وقتى صادقانه و از ته‌دل مشاركت مى‌كنيم، خوشحالى غيرقابل وصفى در خود احساس كرده و ديگر لزومى نمى‌بينيم كه براى پذيرفته شدن، دروغ بگوييم.

برنامه بهبودى معتادان‌گمنام، فقط يك زندگى بدون موادمخدر نيست و مفهوم عميق‌ترى دارد. اين طريقه زندگى، نه تنها بهتر از آن جهنمى است كه ما در آن زندگى مى‌كرديم، بلكه از هرگونه زندگى كه در هر وقت ديگر نيز كرده‌ايم، بهتر است.

ما راه نجاتى پيدا كرده‌ايم كه مى‌بينيم براى ديگران هم كار مى‌كند و همه روزه الهامات تازه‌ترى نيز به ما خواهد شد.

  نوشته شده در  91/10/19ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 

هر معتاد پاك يك معجزه است. ما اين معجزه را با تداوم بهبودى و ديدگاه مثبت ، زنده نگاه مى‌داريم. اگر پس از مدتى بهبودى‌مان دچار اشكالاتى شود، مفهومش اين است كه احتمالاً يك يا چند كارى را كه در اوايل بهبودى به ما كمك كرده است، ديگر انجام نمى‌دهيم.

سه اصل روحانى اوليه صداقت، روشن بينى و تمايل است. اين ها چگونگى برنامه ما را مشخص مى‌كنند. اوّلين صداقتى كه از خود نشان مى‌دهيم اظهار تمايل به قطع مصرف است. در مرحله بعد صادقانه به عجز و غير قابل اداره بودن زندگى‌مان اعتراف مى‌كنيم.

صداقت خالصانه، مهمترين ابزار يادگيرى زندگى فقط براى امروز است. با آن كه به كارگيرى صداقت كار مشكلى است، امّا اجر بزرگى در پى دارد.

صداقت، پادزهر افكار بيمار ماست و ايمان تازه يافته ما نيز، زيربناى محكمى براى شهامت آينده ما مى‌باشد.

 

  نوشته شده در  91/10/11ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 

در سكوتِ لحظاتِ مراقبه، اراده خدا بر ما روشن مى‌شود. ساكت كردن افكار از طريق مراقبه آرامش درونى خاصى را به همراه مى‌آورد  و ما را با خداوندى كه در درون ماست مرتبط مى‌سازد. دليل اصلى مراقبه، اين است كه بدون فكر آرام، ارتباط با خدا، حتّى اگر محال هم نباشد، بسيار مشكل است . لازم است افكارهميشه مشغول معمولى، ساكت شوند تا بتوانيم پيشرفت كنيم. بنابراين هدف تمرينات مقدّماتى ما، ساكت كردن فكر است و بايد بگذاريم افكارى كه به مغزمان راه مى‌يابند به مرگ طبيعى از بين بروند. وقتى مراقبه براى‌مان به صورت يك واقعيّت درآيد، به مرور از افكار خود فارغ مى‌شويم.

من بیشتر می پسندم مراقبه و خلوتم با خداوند  ساعات اولیه صبح باشه تا آخر شب و موقع خواب چرا که  انرژی و قوت قلبی که از  ارتباط با خدا دریافت میکنم تا آخرین ساعات شب که میخواهم بخوابم همراه من خواهد بود و تعیین کننده خط مشی و سیر من در مسیر روحانی زندگی است.

امیدوارم شما هم بتوانید این لذت را درک و تجربه کنید و از این منبع غنی و بی انتها بهره مند شوید

  نوشته شده در  91/09/26ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 

ما در دوران مصرف، پيش خود فكر مى‌كرديم كه خيلى لذت مى‌بريم و هر كس كه چيزى مصرف نكند، نصف عمرش بر باد رفته است.

روحانيت به ما امكان مى‌دهد كه زندگى را در غنى‌ترين فرم آن تجربه كنيم و به خاطر آن چه كه هستيم وكارهايى كه در زندگى كرده‌ايم، سپاس گزار باشيم. از همان اوائل بهبودى، ما متوجه شديم كه خوشحالى ربطى به ماديات ندارد و از درون خود ما سرچشمه مى‌گيرد. ما وقتى خودمشغولی را به كنار مى‌گذاريم، تازه مى‌فهميم كه شادى، خوشى و آزادى چه معنايى دارد. ما وقتى صادقانه و از ته‌دل مشاركت مى‌كنيم، خوشحالى غيرقابل وصفى در خود احساس كرده و ديگر لزومى نمى‌بينيم كه براى پذيرفته شدن، دروغ بگوييم.

برنامه بهبودى معتادان‌گمنام، فقط يك زندگى بدون موادمخدر نيست و مفهوم عميق‌ترى دارد. اين طريقه زندگى، نه تنها بهتر از آن جهنمى است كه ما در آن زندگى مى‌كرديم، بلكه از هرگونه زندگى كه در هر وقت ديگر نيز كرده‌ايم، بهتر است.

  نوشته شده در  91/09/17ساعت   توسط یک معتاد در حال بهبودی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM